ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
205
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
از دقّت كردن در آن بهره هاى زياد ببرى ، و خداى تعالى نجات بخش از دشمنانش است و خداوند در كمك كردن كفايت است ، هر كه را خواهد يارى مىكند و او بسيار نيرومند و عزيز است . كلمهء دهم گفتار آن حضرت ( ع ) من طلب ما لا يعنيه فاته ما يعنيه . هر كه بجويد آنچه را كه به كارش نمىآيد آنچه را كه به كارش آيد از دست بدهد . شارح گويد : منظور اين كلمه آن است كه آدمى را بر طلب كردن كارهايى كه خيرش در آنهاست تشويق كند بدين گونه كه هر دو طرف يعنى دنيا و آخرتش را اصلاح كند . در مورد زندگى دنيا آنچه پايدارى بدن و ماندن نوع بشر بدان وابسته است به دست آورد و چيزهاى زيادى كه لزومى ندارد رها سازد امّا در مورد آخرت در به دست آوردن كمالات عملى و فضيلتهاى اخلاقى كه وسيلهء رسيدن به خوشبختى دائمى و دست يافتن به نعمتهاى هميشگى است بكوشد و چون مطالب ياد شده روشن شد گوييم : كارهايى كه ياد كرديم و گفتيم طلب آن بر آدمى ضرورى است همان كارهايى است كه به كار او مىآيد يعنى لازم است كه بدانها توجّه كند و كارهايى است كه نسبت به آن كارها فضيلت محسوب مىشود ولى به كارش نمىآيد چون بيرون از نياز اوست و نسبت به كارهايى كه او را كامل مىكند زايد مىباشد پس هر گاه فرض شود كه او سر گرم كارهايى شده است كه نبايد به آنها توجّه مىكرد محقّقا به كارى پرداخته است كه به كارش نمىآيد و به سبب آن آنچه به كارش مىآيد از كفش مىرود چون زمانى را كه مىبايست در به دست آوردن كمال مورد نيازش صرف كند در آنچه به كارش نمىآيد صرف كرده است چون اگر وقتش چندين برابر عمرش مىبود براى برخوردارى از نيروهاى كامل و بيرون شدن از حال استعداد به فعليّت و ظهور خارجى كفايت نمىكرد و چون به آنچه به كارش نمىآمده سرگرم شده است كمالى را كه به كارش مىآمده از دست داده در همان زمانى كه خود را مشغول كارى كرده كه به كارش نمىآمده است . و بايد بدانى كه اين كار بيرون شدن از خواستهء خرد و نهادن چيزها در غير جاى خود مىباشد و آن گذشتن به طرف ستمى است كه طرف افراط دادگرى است و آن خسرانى